Mehregan 2010BlogSubmit your voice resumeKPM Group IncAccess RealtyClub670
 

آزادی Print E-mail

در خیالی به بلندای امید

 حیله ای   بود    و   فریب

رفتن و جستن آن نام سپید  

که  به  چشم   منو    تو

یک کبوتر شد و بر بام پرید

شرح آزادی انسان افسوس

در همه شهر و  دیار

از سر بستن پرهائی بود

که ز قلب منو  تو می ر وئید

دل   ما   زندانی ست

بر  دل عاشق ما بالی  نیست

دست ویران گر این عصر جدید

بندها بر دل عشاق کشید 

روح  آزادهء  ما  رفت  بباد 

آدمی بی دل و بی عشق دریغ

همه آن رشتهء پیوند برید

قرن   آزادی  انسان  افسوس

عشق را از همه دلها دزدید

ما به  بیگانه شدن خو کردیم

روح ما در خود و در خویش خزید

و جدا بودن ما

تا به بیگانگی مادر و فرزند رسید

و کنون آزادیم

آه  آری   آزاد 

تا در این قرن تمدن همگی

یکه باشیم و غریب

و هر آن دل که پری باز نمود

یا که در عشق طپید

 قفسی بیش ندید

بی خبر زآنکه رهائی به دلی ست

که غم خویش نداشت

غرقه  در  خویش  نبود

از من خویش رهید

و به آن گلشن  پیوند  ز  عشق

همچو خورشید دمید

سبزی عاطفه را رنگی داد

به سحرگاه  محبت  تابید

تا به همراه دل عاشق ما

به همان گرمی دیروز رسید

به همان   شعله ی عشق

و به آن پیوندی ، که به آئین وجود

معنی  بودن  داد

و دگر باره به عشق

گرمی و لذت  هستی  بخشید
 


Website Development and Search Engine Optimization by Cyberset.com