|
در چند ماه اخیر رابطه «نه جنگ و نه صلح» آمریکا و ایران در ادامه «قطع رابطه سیاسی» این دو کشور به مراحل بحرانی یک جنگ تمام عیار نزدیک می شود. آقای «چیني» معاون رئیس جمهور آمریکا می گوید ناوهای جنگی امریکا برای تفریح به دریای عمان و خلیج فارس نرفته اند. روزنامه نگاری مانند «سیمور هرش» مدعی است که طرح های حمله به ایران از سوی پنتاگون، وزارت دفاع آمریکا، فراهم شده است.
آیا در افق سیاسی ایران و امریکا برق آشتی می تابد؟ غفور میرزایی در چند ماه اخیر رابطه «نه جنگ و نه صلح» آمریکا و ایران در ادامه «قطع رابطه سیاسی» این دو کشور به مراحل بحرانی یک جنگ تمام عیار نزدیک می شود. آقای «چیني» معاون رئیس جمهور آمریکا می گوید ناوهای جنگی امریکا برای تفریح به دریای عمان و خلیج فارس نرفته اند. روزنامه نگاری مانند «سیمور هرش» مدعی است که طرح های حمله به ایران از سوی پنتاگون، وزارت دفاع آمریکا، فراهم شده است. وزیر خارجه امریکا می گوید ما قصد حمله به ایران را نداریم اما بهره گیری از این امکان را اگر ایران دست از غنی سازی اورانیوم برندارد، نفی نمی کنیم. همه این سخن ها، به زبان ساده، برای وادار کردن ایران به تعطیل غنی سازی اورانیوم است. از سوی دیگر، ایران هم غنی سازی اورانیوم را به صورت یک مسئله مهم ملی تبلیغ کرده و آقای احمدی نژاد اعلام می کند ما ترمز و دنده عقب قطار غنی سازی را کنده ایم و به دور انداخته ایم و ادامه می دهد که ما غنی سازی را صرفا برای تهیه سوخت دستگاه تهیه برق می خواهیم و نه ساختن بمب اتمی. البته سخنان کسی که ترمز و دنده عقب قطار را می تواند بکند و دور بیاندازد، چندان قابل اعتماد نیست که چنین قطاری را از ریل خارج نکند و به در ودیوار زندگی همسایگان یا مردم خود نزند. تاریخ در مسیر پر رویداد خود، گروه احمدی نژاد و پرزیدنت بوش را به عنوان دو گروه مخالف یکدیگر بر دو ملت حاکم کرده است. در امریکا آقای «همیلتون» و آقای «بیکر» در رأس هیات بزرگی به نمایندگی از سوی دو تفکر بز رگ سیاسی و اجتماعی امریکا مامور بررسی مسائل خاور میانه که فعلاً معضل اساسی جهان است شدند. این دو شخصیت برجسته سیاسی پس از ماه ها بررسی و با بهره گیری از چندین کارشناس و همه امکانات موجود، به این نتیجه رسیدند و گزارش دادند و اعلام کردند که امریکا بایستی با همه کشورهای خاورمیانه برای حل مسئله اسرائیل و فلسطین و مسائل عراق و افغانستان...به گفتگو بنشیند و این مسائل را در مجموع حل کند. دولت بوش اعلام می کند تا ایران دست از غنی سازی اورانیوم بر ندارد با او مذاکره نمی کند. ایران هم اعلام می دارد تا امریکا دست از تعیین پیش شرط برندارد به مذاکره نمی نشیند. البته شرط بستن بر سرنوشت و هستی مردم روی چنین پیش شرط های متضادی جز لج بازی معنای دیگری ندارد. جهان امروز جهانی نیست که مردم به این مسایل توجه نداشته باشند و بی تردید اگر ادامه چنین سیاستی به برخورد نظامی و جنگ منجر گردد،حکم محکومیت این دو گروه را تاریخ صادر می کند. امروز اعلام شد که دولت عراق برای پیدا کردن راهی جهت تامین امنیت ملی خویش از امریکا و بقیه اعضای دایم شورای امنیت و همه همسایگان خود منجمله ایران، خواسته است که در یک کنفرانس بزرگ شرکت کنند. کاندالیزارایس، وزیرخارجه امریکا گفت تا دو هفته دیگر، یعنی اواسط ماه مارچ، در این کنفرانس میز گرد شرکت می کند و امیدوار است که همه کشورهای همسایه عراق برای حل مسایل عراق و ثبات و امنیت آن بکوشند. آقای لاریجانی رئیس شورای امنیت ملی و آقای منوچهر متکی، وزیر خارجه ایران، ابتکار دولت عراق را جالب دانستند و با هر اقدامی که به آرامش عراق بیانجامد پیشاپیش موافقت خود را اعلام کردند. معنای این حرف ها این است که امریکا و ایران حاضر شدند که بدون هیچ پیش شرطی بر سر یک میز مذاکره بنشینند البته آقای لاریجانی می گوید ما ابعاد این پیشنهاد را مطالعه می کنیم و کاندالیزارایس می گوید ما با ایران فقط در امور و مسایل عراق گفتگو می کنیم. بهر صورت ظواهر قضیه نشان میدهد که این بازیگران یک دنده سیاسی، سرانجام توانسته اند با حفظ آبروی هر دو طرف، راه حلی برای این بن بست لج بازان سیاسی پیدا کنند و در ضمن، راه لج بازی را هم برای آنها کاملانبستند تا هر کجا خواستند روی مسایل دیگر مورد اختلاف بتوانند پافشاری کنند. آشکار است که درد ایران غنی سازی اورانیوم نیست و درد امریکا هم اتمی شدن ایران نیست. حکمرانان ایران می خواهند خود را تثبیت کنند و با شکست برنامه های اقتصادی و اجتماعی و از دست دادن مشروعیت مردمی، نفس آزادیخواهی را در ایران و ایرانی ببُرند و برای آینده ای نامعلوم، متولی قبرستان کشوری آرام باشند. امریکا و یا رهبران اجرایی فعلی امریکا نیز در شکست «کشور سازی» در عراق به دنبال پیروزی نظامی دیگری در منطقه هستند. امّا هر دو گروه این تردید را هم دارند که آیا با ایجاد جنگ و فاجعه ای وحشتناک در ایران ،به هدفهای خود می توانند برسند؟ معلوم نیست که ایران قبرستان سکوت شود، شاید که به شعله های متعدد آتش سرکش تبدیل گردد و خود این متولیان را هم بسوزاند و میراث خوران دیگری را متولیان قبرستان کند. در مورد آمریکا هم چه بسا که چنین فاجعه ای، ابعاد گسترده تری پیدا کند و آتش به اسرائیل هم سرایت کند و دیگر پیروزی نظامی هم مانند اشغال عراق آسان نصیب نگردد و ننگ و شکست این حزب و گروه در آینده سیاسی امریکا طولانی تر شود. با این توضیح و احتمال که ایران به «ابعاد» طرح گفتگو چسبیده و امریکا به «محدود» کردن مذاکره در مورد مسایل عراق، هرجا ایران ادامه مذاکرات را در حوزه رعایت حقوق شهروندان و دست برداشتن از ایجاد و صدور تنش - که از لوازم تداوم این حکومت خودکامه دینی است تا بتواند خود را از گفتگو کنار بکشد و برنامه های پیشین خود را ادامه دهد. امریکا هم با پیش شرط حل مشکلات عراق در این کنفرانس شرکت می کند که اگر ایران دست از سیاست فعلی خود برنداشت، بتواند جهان و مردم خود را بهتر قانع کند که ایران به قوانین بین المللی که عدم دخالت در امور دیگر کشورها و بویژه همسایگان است پای بندی ندارد و بنابراین غنی سازی اورانیوم را صرفاً برای تهیه سلاح اتمی می خواهد. با این شیوه، از امکان همکاری روسیه و چین با ایران می کاهد، همانطوری که اروپا را با خود همگام کرده است. البته اگر چنین شود، امریکا با شرکت در این گفتگو، اعضای شورای امنیت را بیشتر قانع می کند که در تصویب طرح تحریم همه جانبه تر و شدیدتر اقتصادی علیه ایران اقدام کنند. بی گمان اگر تحریم اقتصادی وسعت بیشتر پیدا کند و اگر همه کشورها قانع شوند که ایران از تنش آفرینی،چه از نظر غنی سازی اورانیوم، چه حمایت از تروریست ها و اخلال در عراق و صلح اعراب و اسرائیل - یعنی همه اتهاماتی که امریکا متوجه ایران کرده است- دست بر نمی دارد، آنگاه حمله نظامی امریکا به ایران، هم با حمایت بیشتر بین المللی و جامعه امریکا همراه می گردد و هم امریکا مانند حمله به عراق تنها نمی ماند. گرچه پیش بینی این مسایل جز بازی فکری، چیز دیگری نیست و امیدواریم که آینده این پیش بینی آخر را باطل کند. امّا، مسئله اساسی مردم ایران با هیچ یک از دو فرضیه بالا حل نخواهد شد. مردم ایران یکصد سال بعد از پیروزی انقلاب مشروطه، متاسفانه هنوز به مردم سالاری و حق حاکمیت و حقوق مدنی...که نرسیده است هیچ، در قرن بیست و یکم، گرفتار حکومت استبدادی مذهبی شده است که حتی در سده های پیشین نیز دچار آن نبوده است. تعصب مذهبی و حتی تسلط آخوندها در مسایل اجتماعی و در نتیجه سیاسی، در جامعه ی ما همیشه بوده است اما هیچگاه صنف آخوند و ملا نتوانسته بودند همه نهادهای سیاسی و اقتصادی و اجرایی را با هم یک جا تصاحب کنند. این تسلط شگفت انگیز در حالی که کشور، انقلاب مردم سالارانه مشروطه را پشت سر نهاده و از نظر داشتن ساختار مدرن اداری و تشکیلاتی و با سوادی وسیع مردم و رشد اقتصادی و صنعتی بسیار، با لاتر از گذشته است، یکی از پدیده هایی است که بایستی آن را در فرهنگ استبداد زده تاریخی و نبود هیچ یک از نهادهای مدنی و سیاسی...جستجو کرد. در فرهنگ استبداد زده، بهتان و افترا نسبت به یگدیگر سکه رایج بازار ارتباط ها است. در فرهنگ استبدادی ، استدالال منطقی و علمی خریدار ندارد. تعصب و تعبد جای تساهل و تسامح را می گیرد. تفرقه به جای اتحاد و دشمنی به جای دوستی می نشیند. خلاصه همه عواملی که جامعه را به سوی پیشرفت و امنیت و ثبات و حق جویی و حق گویی می برد، در ذهن و فکر نمی آید. بر چنین فرهنگ وقومی، ز ورگویان خرافه ساز و خرافه پرور، می توانند به آسانی مسلط شوند و دلسوزان حقیقت گو و صاحب نظر مردود و مطرود گردند.دعا نویسی و فال بینی جای علمی نگری و واقع بینی را می گیرد. هر کس عکس «ما ر» را بکشد، برآن که «مار» می نویسد، پیشی می گیرد و با قدرت موهوم پرستی جامعه، خود را با عوالم غیب و خدای آسمان و امام غایب مربوط می داند و شگفتا که مردم باور می کنند و آن ها به کمک این باورمندان، تسمه از گرده ناباوران غیرخراقی به عنوان کافران و معاندان با خدا می کشند و هر کاری که بخواهند می کنند. راستی چگونه می توان باور کرد که ملایی به دلیل درس دینی خواندن قادر است که تشخیص بدهد که مثلاً غنی سازی اورانیوم به صرفه و صلاح ملی است و کارشناسان اتمی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی قدرت درک و فهم و صلاح خودشان و مردمشان را ندارند؟ - چون ممکن است درس دینی نخوانده باشند و یا چون عمامه بر سر و عبا بر دوش نمی کشند.- که لباس و کلاه عهد جاهلیت و بیابانگردان است . درد، بسیار است ولی درمان هم هست بشرط آن که مریض بخواهد و «خود طبیب شدگان مجاز» بگذارند . به خود طبیب شدگان مجاز، نمی توان ایراد گرفت که چرا از مردمی که به سادگی گول خرمهره های بدلی و افکارخرافی و خرافه پروری آنان را خورده اند و به قدرت و ثروت رسیده اند، دست نمی کشند؟ مردم عامی استبداد زده را نیز نمی توان مقصر دانست که چرا چنین فرهنگی دارید و گول چنین شیادانی را می خورید؟ مقصر اصلی، اهالی آگاهی و خرد هستند که وظیفه اصلی خود را در فرهنگ آفرینی و تصحیح فرهنگی انجام نداده ا ند.متاسفانه استبداد زدگی ،فرهنگ ما را سیاست زده کرده است و روشنفکران واهل آگاهی نیز اگر بخواهند فعالیت کنند-تنها یک حوزه اجتماعی را مورد توجه دارند و آنهم بعد سیاسی است- در بعد سیاسی با سر کوب قدرتمداران روبه رو می شوند و همه انرژی اجتماعی را هزینه می دهند، بدون این که در آگاهی جمعی موفقیت قابل اهمیتی به دست آورند. در نتیجه، حاصل انقلاب مشروطه از حاصل انقلاب هفتاد و پنج سال بعد از خود بمراتب بهتر است! به گمان من توجه به ابعاد حقوق بشر، نهادهای مدنی، احترام به حقوق وعقاید یکدیگر و اطاعت از قانون و مبارزه با قانون نامناسب ا ز راه های قانونی و مدنی ...و بالاخره تصحیح روحیه بهتان زنی و تهمت پراکنی ها، شاید فرهنگ مناسب با هم شدن به وجود آورد و با نگاه واقع بین و عمل گرایانه از شعار دورتر شویم و به شعور نزدیک تر گردیم. بیاد داشته باشیم که بایستی تجربه گذشته را برای ساختن آینده بکار ببریم، زیرا گذشته مرده و آینده زنده است. ▪ |