|
زبان خامه ندارد سر بیان فراق چگونه شرح دهم با تو داستان فراق رفیق خیل خیالیم و همرک
1740;ب شکیب قرین محنت هجریم و همقران فراق دریغ مدت عمرم که بر امید وصال به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق سری که بر سر گردون به فخر می سودم ز روی عجز نهادم بر آستان فراق چگونه باز کنم بال در هوای وصال که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق ز سوز شوق دلم شد کباب و دور از یار مدام خون جگر می خورم ز خوان فراق فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق ببست گردن صبرم به ریسمان فراق کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی فتاده زورق صبرم ز بادبان فراق بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود ز موج شوق تو در بحر بیکران فراق فراق و هجر که آورد در جهان یارب؟ که روز هجر سیه باد و خاندان فراق به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ به دست هجر ندادی کسی عنان فراق حافظ شیرازی در برنامه هوای تازه 8/21/08 |