ALUniversityVIP TicketsCelebrity gift boxDribble for the cureDr. Susan Padrad
 

دکتر محمّد مصدّق Print E-mail
دکتر مصدّق -عموماً- در برزخ سنّت و تجدّد، اسلام و ايران، مذهب و مدنیّت سرگردان بود. جبهه او -اساساً- جبهه "ملّی- مذهبی ها" بود!...دکتر مصدّق می گفت: "نخست وزيرِ مملکتی حقير و بيچاره، بايد ضعيف و رنجور به نظر بيايد و از اين هنر، در پيش بردن مقاصد سياسی خود، استفاده کند".

* مجلة کاويان (طرفدار دکتر مصدّق): «قانون مطبوعات دولت مصدّق، حکومت مصدّق را سرنگون خواهد ساخت».

۴- مصدّق ودادگستری

دکتر مصدّق بعنوان يک حقوقدان برجسته، به اهمیّت استقلال قوة قضائيه از قوة مجریّه واقف بود با اينهمه، وی با تقاضای «اختيارات فوق العاده»، ضمن گماردن شخصیّت ناموجّهی بنام لطفی (معروف به شيخ عبدالعلی لطفی) بعنوان وزير دادگستری، کوشيد تا «ديوان عالی کشور» (يعنی عالی ترين و مهمترين مرجع قضائی کشور) را منحل سازد و ديوان عالی جديدی به ميل و ارادة خود تشکيل دهد. دکتر محمد حسين موسوی (يکی از قضات آن دوره که از نزديک عبدالعلی لطفی را می شناخت و در مباحثات و جلسات کميسيون های وزير دادگستری وقت شرکت داشت) ضمن نشان دادن شخصیّت و عملکردهای غيرقانونی عبدالعلی لطفی در پاکسازی قضات شريف و مستقل، می نويسد: «... بدين ترتيب در شرايطی که کشور نياز به آرامش داشت، با تصفيه های خودسرانه، بزرگترين قضات کشور عليه مصدّق و حکومت او برانگيخته شدند». (ميرفطروس، برخی منظره ها ...، ص ۱۳۶، به نقل از: موسوی، صص ۱۵۶-۱۶۴)

۵- مصدّق و آزادی مطبوعات

دکتر مصدّق با آنکه به اهمیّت مطبوعات آزاد در ترقّی و تعالی جامعه، آگاه بود و حتّی در اوّلين روزهای حکومت خود دستور داده بود تا «از توقيف يا تعقيب روزنامه هايی که به شخص او اهانت می کنند، خودداری شود» امّا بزودی، با قانون جديد مطبوعات، به تعطيل و توقيف نشريات و روزنامه های مخالف پرداخت بطوريکه دکتر فاطمی (معاون نخست وزير و سخنگوی دولت مصدّق) محرمعلی خان (سانسورچی معروف دوران رضا شاه) را احضار کرد و به وی گفت: «محرمعلی خان! اينها روزنامه هائی هستند که اجازة انتشار ندارند. همين الآن می روی چاپخانه هايشان را پيدا می کنی و جلوی انتشارشان را می گيری، اين حکمِ قانونی توقيفِ آنهاست. (همان، ص ۳۱۸-۳۲۰، به نقل از: بهزادی، صص ۵۲۶-۵۲۸)

اجرای قانون جديد مطبوعات، موجی از مخالفت و اعتراض در ميان مديران و گروه های مطبوعاتی و جريانات و گروه های سياسی ايجاد کرد بطوريکه دکتر سنجابی و حزب ايران (هوادار مصدّق) به مخالفت با آن برخاستند. دکتر بقائی گفت: «اين قانون يک ماده کم دارد، و آن ماده اينست که هرکس روزنامه بنويسد بلافاصله تيرباران می شود.». آيت الله کاشانی نيز در اعلاميه ای، دکتر مصدّق را «صیّاد آزادی ايران» ناميده بود. مشفق همدانی، مدير مجلة کاويان (طرفدار مصدّق) نيز نوشت: « اين قانون، حکومت مصدّق را سرنگون خواهد ساخت». (همان، صص ۳۲۰ و ۳۵۰، به نقل از: کوهستانی نژاد، صص ۱۴۰-۱۵۳؛ موّحد، ج ۲، ص ۷۱۱)


۶- مريضی يا تمارض؟!

محقّقان بسياری از بيماری دکتر مصدّق ياد کرده اند که منجر به مراجعة دکتر مصدّق به «متخصّص امراض عَصَبی» گرديده بود. اين بيماری، در طول زندگی دکتر مصدّق، از وی شخصیّتی عَصَبی و رنجور ساخته بود و دکتر مصدّق از اين بيماری، بعنوان سَپَری برای پوشاندن ضعف های سياسی خويش استفاده می کرد. مهندس زيرک زاده (يکی از وفادارترين ياران مصدّق) می نويسد:

«دکتر مصدّق درتغيير قيافه دادن مهارت خاصی دارد، به موقع، خود را به کری می زند، عصبانی می شود، يا قاه قاه می خندد. حتّی اگر بخواهد، حالش بهم می خورَد، مريض می شود و غش می کند. روزی (مصدّق) به من گفت: «نخست وزيرِ مملکتی حقير و بيچاره، بايد ضعيف و رنجور بنظر بيايد و از اين هنر، در پيش بردنِ مقاصد سياسی خود استفاده کند». (همان، ص ۵۰۱، به نقل از: زيرک زاده، ص ۱۲۴)

وقتی به دعوت ترومن (Truman)، دکتر مصدّق به واشنگتن رسيد، اچسن (وزير امورخارجة آمريکا)، مک گی (معاون او) و سه تن ديگر، از مصدّق و همراهان او استقبال کردند:

«اچسن، پيشاپيش ديگرِ استقبال کنندگان بود و هم او گفته است: وقتی مصدّق از قطار می خواست پايين بيايد، حالت پيرمرد بيمار و ضعيفی را داشت که روی بازوی پسرش تکيه کرده، با زحمت به کمک عصا راه می رفت، ولی وقتی مرا شناخت، راست ايستاد و عصای خود را به دست يکی از همراهانش داد و مانند يک جوان ۲۰ ساله با چابکی از قطار بيرون پريد» (همان، ص ۲۶۴، به نقل از: صفائی، ص ۲۰۰ ، همچنين نگاه کنيد به گزارش جرج مک گی، در نشریة مهرگان، شمارة ۳ - ۴، ۱۳۸۰، ص ۲۲۰).

در انتخابات دورة هفدهم و انتخاب يک بازرس ناظر از قضات دادگستری برای هر حوزة انتخابی، بهنگام معارفه با دکتر مصدّق، به نوشتة دکتر محمد حسين موسوی (قاضی دادگستری):

وقتی بازرسان قضائی انتخاب شدند، در روز مُعارفه، دکتر مصدّق - در پاسخ به سئوال مستشار ديوان کشور- بدون کوچک ترين تأمّلی، همزمان که لب به سخن می گشود، دست در جيب کرد و دستمالی در آورد و بلند گريه کرد، طوری که به زحمت می شد گفته هايش را فهميد ... صدای گریة نخست وزير و عدم تعادل وی برای سرپا ايستادن، وزراء و ديگران را به گرفتن او که زمين نخورد، واداشت ... بدين ترتيب دکتر مصدّق را به اطاق خود بردند و مراسم معارفه و آشنائی پايان يافت». (موسوی، صص ۱۵۰-۱۵۱، مقايسه کنيد با روايت مکّی ؛ خاطرات سياسی، ص ۴۸۹).


۷- مصدّق در جلسات هیأت دولت

به علّت ضعف و پيری دکتر مصدّق و ترس شديد او از کُشته شدن (که به علّتِ بيماری مصدّق، چونان کابوسی بر سراسر زندگی سياسی او حاکم بود)، جلسات هیأت وزيران، غالباً در خانة مصدّق برگزار می شد و او، پيژامه به تن، روی تخت خواب آهنی، در زير يک پتو يا ملافه، دراز می کشيد يا می نشست و ديدارهای رسمی را عمدتاً در همان اطاق و روی همان تخت خواب انجام می داد که البتّه برای خارجيان بسيار عجيب می نمود و برای ايرانيان نيز. وی در جلسات هیأت وزيران، کمتر شرکت می کرد و در موارد استثنائی هم که در هیأت وزيران شرکت می نمود، عموماً با عبا حضور می يافت. او، گاه، حتّی با پيژامه و دم پائی در جلسات هیأت دولت و مجلس شورای ملّی شرکت می کرد، هم از اين رو، او را «نخست وزير پيژامه پوش» می ناميده اند. اين امر، شايد نشانة ديگری از خصلت پوپوليستی دکتر مصدّق بود.


۸- مصدّق و قوام السلطنه

قوام السلطنه شخصیّتی است که فرمان مشروطيت به خط او نوشته شده و در واقعة آذربايجان با هوشمندی و درايت بی نظير، آدمی مثل استالين را فريب داد و باعث ختم غائلة آذربايجان گرديد. او بعنوان نخست وزيری که اکثريت پارلمانی را در مجلس داشت به محض بازگشت از مسکو، به شريعت زاده، رئيس فراکسيون پارلمانی حزبش (حزب دموکرات ايران) گفت: از نمايندگان مجلس بخواهيد تا با قرارداد منعقده بين او و استالين، مخالفت کنند و باعث برکناری وی از نخست وزيری شوند تا قرارداد استالين- قوام السلطنه بی اعتبار شود ...

دکتر مصدّق - امّا - که در زمان صدور فرمان مشروطیّت ۲۵-۲۶ ساله بود، برخلاف هم سن و سالان خود (مانند ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل، دهخدا، سيد حسن تقی زاده، عارف قزوينی، محمد تقی بهار و ده ها تن ديگر) نقشی در انقلاب مشروطیّت نداشت بلکه پس از به توپ بستن مجلس، کشتن آزاديخواهان و در اوج استبداد صغير، با کسب اجازه از محمد علی شاه قاجار، به قصد ادامة تحصيل عازم اروپا گرديد.

بنابراين: گذشتة سياسی مصدّق در انقلاب مشروطیّت و اصرار و پافشاری دکتر مصدّق (در حفظ مقام نخست وزيری به هر قيمت) و گذشتة سياسی قوام السلطنه و توصیة او جهت برکناری وی از نخست وزيری را وقتی با هم مقايسه کنيم، می بينيم که نه دکتر مصدّق خالی از قدرت طلبی، ضعف و اشتباه بوده و نه قوام السلطنه آنچنان خائن و وطن فروش و قدرت پرست ...

قوام السلطنه به نهاد مجلس شورای ملّی، احترام فراوان داشت و بهمين جهت، کوچک ترين مذاکرات خود با استالين و نمايندگان دولت شوروی را به مجلس گزارش می داد، در حاليکه مصدّق به مجلس اعتمادی نداشت و لذا در طول مذاکرات مربوط به نفت، گزارش روشن و شفّافی به مجلس شورای ملّی ارائه نداد.

قوام السلطنه - اساساً- به تشکيل و گسترش حزب و نهادهای حزبی معتقد بود. به نظر قوام السلطنه: «نظام مشروطه بدون حزب منضبط، مثل بنای بدون سقف است». حزب او (حزب دموکرات ايران) جدائی دين از دولت را سرلوحة مبارزات سياسی خود قرار داده بود. قوام السلطنه، مخالف دخالت روحانيون در سياست بود و از همين رو، آيت الله کاشانی را دستگير و تبعيد کرد، در حاليکه مصدّق، با عدم علاقه به تحزّب و تشکيلات حزبی، می خواست پيشوای همة اقشار و طبقات باشد، از اين رو، آيت الله کاشانی و طرفداران وی، بدنة اساسی جبهة ملّیِ دکتر مصدّق را تشکيل می دادند.

برخلاف قوام السلطنه، مصدّق - عموماً - در برزخ سنّت و تجدّد، اسلام و ايران، مذهب و مدنیّت سرگردان بود. جبهة او - اساساً- جبهة «ملّی - مذهبی ها» بود و اين - در واقع- « چشم اسفنديارِ» دکتر مصدّق بشمار می رفت.

وجه مشخصّة ديگر اين دو شخصیّت برجسته: ارجحیّتِ «وجاهت ملّی» در نزد دکتر مصدّق و اهمیّت يا اولویّت «منافع ملّی» در نزد قوام السلطنه بود، هم از اين رو: قوام السلطنه - بی سودای ننگ و نام - مردِ ميدان های پرخطر و در «تيررسِ حادثه» بود (۶).

ادامه دارد

www.mirfetros.com
This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it

***

پانويس:

*- منابع، مآخذ و کتابشناسی اين مقاله در پايان، در سايت اينترنتی نويسنده، منتشر خواهد شد.

۶- برای تحقيقی تازه دربارة قوام السلطنه، نگاه کنيد به: تيررسِ حادثه (زندگی سياسی قوام السلطنه) حميد شوکت، نشر اختران، تهران ۱۳۸۵.

 

Map of new visitors to our website in the past few minutes



Powered by ParsNational.com