Dribble for the cureNIPOC IS A PROUD ORGANIZER & SPONSOR OF MEHREGAN 2008 October 11 and 12, 2008KPM Group IncALUniversity
 

What's happening in Iran (1) Print E-mail
 
 
سرکوب جنبش کافه نشین ها - ۱۵ مهر ۸۶
نگاهی به تعطیلی پاتو ;ق های فرهنگی در تهران

 سرکوب جنبش کافه نشین ها

مزدک علی نظری- هرچقدر که سال هاست «کافه نشینی» در بعضی کشورهای غربی به عنوان امری روتین جا افتاده، و از طرفی با روشنفکری و جنبش های فکری پیوندی دیرینه دارد؛ در ایران امروز با لمپنیزم و سطحی گری مطلق درهم آمیخته است.

در ایران کافه - یا به عبارت مصطلح و صحیح ترش «کافی شاپ» - جاییست برای کشتن وقت. مکانی برای میعادهای عاشقانه و جلوه گری با تازه ترین مدها و عطرافشانی به ضرب انواع ادکلن ها!

این روزها حتی در کمتر فیلم بدنه سینمای ایران می شود کاری را سراغ گرفت که در دست کم یکی- دو پلان پرلعاب، از کافی شاپ های معروف پایتخت به عنوان لوکیشن سود نبرده باشد. هفته ای نیست که خبر راه اندازی کافی شاپی تازه شنیده نشود و با این وجود استقبال چنان است که انگار هنوز بس نیست! جالب اینکه مدتی ست ستاره های پاپ اعم از ورزشکاران، آرتیست های سینما و خوانندگان هم به جمع کافه دارها پیوسته اند و درجه حرارت تب راه اندازی کافی شاپ را بالاتر برده اند. پس از پیشکسوتانی چون «محمد صالح علاء»، «ابوالفضل پورعرب» و «مهرداد میناوند»، در تازه ترین مورد نوبت به «بهرام رادان» هنرپیشه جوان رسیده تا میزان محبوبیت خود را با شمارش مشتریان کافه اش اندازه بگیرد.

اما در کنار این فروشگاه های چپ و راست، هستند کافه هایی که اگر با همتایان مثالزدنی پاریسی شان قابل مقایسه نباشند، لااقل در ایران «خاص» به حساب می آیند و چهره های غالباً فرهنگی و روشنفکر، مشتریان همیشگی شان را تشکیل می دهند. بیشتر این کافه ها در حاشیه یک مکان فرهنگی فعالیت می کنند و در حقیقت «شکم شاپینگ» صرف نیستند!

با اینکه معمولاً حساسیت نهادهای نظارتی و مشخصاً اداره اماکن، روی کافه ها نسبت به مکان های عمومی دیگر بیشتر است؛ ولی تجربه ثابت کرده پاتوق های روشنفکری خیلی زود مورد غضب ناظران قرار گرفته و نهایتاً کارشان به تعطیلی و فراموشی کشیده می شود. از جنجالی ترین موارد، می توان به تعطیلی «پاتوق فرهنگی» مجتمع تهران (سینما مولن روژ سابق) اشاره کرد که با مدیریت «شهلا لاهیجی» و با شعار «یک کتاب، یک صندلی، یک فنجان چای»، به مکانی برای کتابخوانی و سخنرانی های مختلف فرهنگی- هنری بدل شده بود.

یا مثال دیگر، بستن کافه کوچک فروشگاه نشر «چشمه»؛ که مورد توجه اهل قلم قرار گرفته بود و در آن مخاطبان با نویسندگان و شاعران نامدار دیدار و گفتگو می کردند.

تحولات سیاسی- اجتماعی دو ساله اخیر اما فشارها را بیشتر کرده و حالا اخبار بد در مورد پاتوق های فرهنگی، فراوان است. ضمن این که اگر پیشتر تعطیلی یک کافه روشنفکری سروصدا به پا می کرد، حالا در کمال تاسف شنیدن چنین خبرهایی چندان مخاطبان را نمی آزارد و می شود گفت برای همه کاملاً «عادی» شده! اگر برای چندمین بار درهای «کافه شوکا» را پلمپ کنند، کسی نمی پرسد در حضور آن همه کافی شاپ رنگارنگ مجتمع گاندی، چرا یقه «یارعلی پورمقدم» (نویسنده و صاحب کافه) را گرفته اند که کوچکترین فروشگاه را دارد و انصافاً خیلی خبرها که در کافه های همسایه هست، در شوکای قدیمی نیست!

از چندی پیش که خبرهای مغرضانه ای درباره فعالیت های «خانه هنرمندان» در بعضی نشریات دولتی به چاپ رسید و نهایتاً با استعفای ناگهانی «بهروز غریب پور» (مدیر مجموعه) مشخص شد روزگار خوش این خانه به پایان خود نزدیک می شود، زمزمه تغییرات اساسی در همه اجزای «آخرین سنگر فتح نشده توسط هنرمندان اصولگرا!» به گوش می رسید. خانه هنرمندان پاتوق محبوب بسیاری از اهل هنر و علاقه مندان و دانشجویان است که چند گالری، سالن نمایش، فروشگاه و ضمناً یک رستوران غذاهای گیاهی و یک کافه دارد. در کمال تعجب، رستوران موردنظر در شب های میانه ماه رمضان به بهانه ایام سوگواری تعطیل بود و مضحک این که در همین زمان کافه خانه هنرمندان (که شلوغ تر هم هست) مشمول تعطیلی عذا نشده بود!

از چند روز پیش دستور ممنوعیت استعمال دخانیات در این کافه، صادر شده و موضع منفی کافه نشینان با خالی شدن میزهای همیشه پرجمعیت آن به خوبی آشکار است.

فرمان جلوگیری از کشیدن سیگار در چند کافه خاص دیگر هم صادر شده و به شدیدترین وجه اعمال می شود. این در حالی است که با وجود تاکید مقامات وزارت بهداشت و آموزش پزشکی و تصویب ممنوعیت استعمال قلیان، هیچ نظارتی در این مورد وجود نداشته و اغلب قهوه خانه ها فقط به عشق قلیان های متعددشان مشتری جذب می کنند. هرچند با سیاست یک بام و چند هوایی، در بعضی مکان های خاص کشیدن قلیان فقط برای خانم ها ممنوع است!

اما نگرانی اصلی بچه های خانه هنرمندان، رفت و آمدهای مشکوک چهره های نچندان دوستانه ای است که از مدتی پیش اطراف «خانه» گشت می زنند و گویا همه چیز را زیرنظر دارند. این جوانان معتقدند: به زودی خانه هنرمندان به سرنوشت فرهنگسراها دچار شده و این پاتوق هم از آن ها گرفته می شود.

کمی آن سوتر، در خیابان «کریمخان» و جایی بین نشر چشمه با کافه بسته شده اش و فروشگاه به تعطیلی کشیده شده انتشاراتی «مرغ آمین» (که آن هم تا چندی قبل قرارگاهی محبوب بود)؛ پاتوقی دیگر مورد تهدید واقع شده: «کافه کتاب» نشر ثالث. فروشگاه ثالث در عمر حدوداً پنج ساله اش روزهای شلوغی را در حافظه خود ثبت کرده و اتفاقات مطبوع بسیاری در طبقه بالای آن افتاده است؛ از سخنرانی و برپایی نمایشگاه های نقاشی و عکس بگیر تا همین شلوغی کافه کتاب و هجوم علاقه مندان.

ولی از چندی قبل، فشارها نتیجه داده و دیگر خبری از گردهمایی های سابق نیست. حتی گالری ثالث هم تعطیل شده و شنیده می شود کافه تنها تا پایان ماه رمضان پذیرای مشتریان خواهد بود. سرنوشتی که پیشتر در آن سوی خیابان، نشست های «نشر ویستار» و کافه اش را به کام خود کشیده بود. یا کافه «کتاب روشن» در حوالی چهارراه ولی عصر را...

نکته اینکه در سال های اخیر خیابان کریمخان و حوالی، به بورس تازه کتاب بدل شده و انتشاراتی های معروف شروع به راه اندازی فروشگاه های بزرگ (موسوم به سوپرمارکت های فرهنگی) کرده اند. پروژه ای که مورد استقبال شدید جوانان و مخاطبان فرهنگی قرار گرفت. اما با این محدودیت های تازه، معلوم نیست سرنوشت کافه نشین های سرخورده چه خواهد شد. آیا باز هم به گذراندن وقت در حوالی کریمخان امیدوار خواهند بود، یا همانطور که آمده اند، برای پیدا کردن پاتوق های تازه در خیابان های شهر پراکنده می شوند؟ چیزی که با نگاه بدبینانه، می توان گفت هدف اصلی برهم زنان پاتوق های روشنفکری هم همین «عدم تجمع» بوده است. حالا باید دید روشنفکرهای پایتخت، بی قهوه و بی سیگار چه خواهند کرد؟

 


Powered by ParsNational.com