|
ميخوام برات قصه بگم يه قصه خيلی قشنگ قصه اون دنيايی که بهش ميگيم رنگ و وارنگ
بگم که تو دنیای ما قانون زندگی چیه مگه نخواستی بدونی آسمونش چه رنگيه؟
بهت بگم از آسمون که غم داره...آبی که نیست حتی شباش مه آلوده... قشنگ و مهتابی که نیست
بگم از اون شاپرکی که دیگه پر نمیزنه یه دنیا غم تو چشاشه.. هیج ولی دم نمیرنه
بگم از اون پرنده ای که توی قفس میمونه اسیر میمونه اون ولی باز شعر پرواز میخونه
بگم محبت این روزا دیگه چه بی معنی شده !کلید خوشبختی فقط دروغ و دو رنگی شده
بگم که این روزا دیگه قطره ای عشق نمیفروشن هر کی به دنبال خودش.. فقط توی جنب و جوشن
برات بگم قلبای پاک به دست کی اسیر میشن بگم بهت اشکای ما این روزا چه حقیر میشن
بگم از اون دلایی که شکست توی سکوتمون از حیله و دورنگی که یه عمری بود تو خونِمون
بگم از اون عاشقی که تو انتظار دق کردو مرد بکم از اون معشوقی که حق دل چه ساده خورد
بهت بگم از اون دلی که توی تنهایی شکست !!!جرمش فقط این بود که اون منتظر یارش نشست
برات بگم از اون کسی که ذره ای خوبی نکرد دنیا ولی اصلا باهاش تندی و بد خویی نکرد
بگم برات از اون زنی که عمری بدبختی کشید ..به آرزوش که لحظه ای شاد و خوشی بود نرسید
بگم از اون جوونی که میمیره چون عشق نداره !شعار آخرش اینه: زندگی ارزش نداره
زندگی ارزش نداره.. کاش همه اینو بدونیم خوبی و عشق هدیه کنیم. صادق و یکرنگ بمونیم
دنیای ما سیاه شده ولی نمیخوایم ببینیم بهش میگیم رنگ و وارنگ.. آخه کیو گول میزنیم؟؟؟
قصه زندگی ولی قصه که نیست.. حقیقته اونچه که مرده اینروزا محبت و صداقته
...قصه ولی تموم شده.. دنیای رنگیرو دیدیم !!!دیگه بخواب نازنینم.. یه عمره که ما خوابیدیم |