|
Feb 25
2008
|
|
چو آفتاب می از مشرق پیاله بر آید
ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
;ند کلاله سنبل
چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید
به سعی خود نتوان برد ره به گوهر مقصود
زهی خیال که این کار بی حواله بر آید
زگرد خوان نگون فلک طمع نتوان داشت
که بی ملالت صد غصه یک نواله بر آید
شکایت شب هجزان نه آن حکایت حال است
که شمه ای ز بیانش به صد رساله بر آید
گرت چو نوح نبی صبر هست بر غم طوفان
بلا بگردد و کام هزار ساله بر آید
نسیم زلف تو گر بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار ناله بر آید
08-22-2
del.icio.us · digg this · spurl · reddit · furl this








