House DepotKPM Group IncVIP TicketsALUniversityDivine Performing Arts
 



Sep 26
2007

عاشقيت پاي پنجره

Posted by Siamak Kalhor in HumorFarsi ArticlesComputer and Internet

avatar

آن قصه شنودم كه يكي مرد كهنسال و دولاپشت، به عصا و به كلاه و به لرزان سر و انگشت، زلف بر باد برفز سر و عشق پيرانه‌سري، شده اينك يه‌وري، بيامد سوي كافي‌نت و برداشت كلاه و بنشست به پشت يكي دستگاه و بكرد باز مسنجر به مثال يكي تين‌ايجر و پس تق تق و لق لق زده بر دكمه‌ي پي‌سي كه چتد با يه كسي. كه يكي گفت مر او را به زنگوله‌ي لرزانِ پر از سوز كه: !Buzz و چنان برق سه‌فازي بپريد از سر او كه از آن ضربه‌ي لرزانك و جنبانك بدخيم، لعنتي بيش فرستاد به شيطان رجيم و آمد كه به زنگنده‌ي آن بوز كذايي بگويد كه خودت و همه فاميل تو «بوز» بوَد وين چه طرز چتِش و گفتِش امروز بوَد؟ كه بيامد از آن سوي خط آن صاحب آواز يكي آي‌دي طناز و بكرد او چتِش آغاز به صد ناز:

jj_joon: من بود نامم جميله، خانه‌ گويندم: «جي جي»، بس كه هستم خوش ادا، نازك خيال.

jamal_khoshtip2007: بنده هم باشم جمال، خانه گويندم به من: هي «جمجمه»! بر اين روال.

jj_joon: هه هه هه! بخورد موش شما را كه چقد بانمكيد، واقعاً كه تكيد، از كجا مي‌چَتكيد؟

jamal_khoshtip2007: از همين جا ناف تهرون مي‌چتم/ يكه و تنها و نالون مي‌چتم/ مرد تنهاي شبم، ياهوگوي/ هاي و هويم توي ياهو مي‌چتم.

بعد از آن «جي‌جي» ما گفت: منم لعبتكي تنگ دهان، تنگ كمر، بسته ميان، كه پزم بيش بوَد از جنيفر لوپز و روزي دو سه صد خواستگار از سر و كول و در ديوار به ستوه آورده مرا و همه را رد كنم و من ننهم هيچ محل بر همه‌شان كه يكي «جِنتلِه‌من» بوَد لايق من. بعد از آن گفت كه: «پاپي»ام بهر من آورده فراهم، بسي مال و بسي چيزميز باحال و ملك فراوان به شمال و دو سه مليارد پول و پَله، تا نگويم به كسي: بله. و سپس شرح لب و سايز كمر داد به تفصيل كه چنينم و چنانم و من آن خوشگل ايرانم و دو سه جين ديپلم كوبلن‌دوزي و منجوق فراوان كه بوَد رشك همه دختر تهران.

الغرض آق جمالِِ سر ذوق آمده و بر سر شوق آمده از بخت چنين، گفت كه هين: كه تو اي لعبتك بانمك و خوش سخنك، پس كي آيي اين گونه به ديدار دلك اي جيگرك؟ كه منم آخر تيپي كه «براد پيت» به نزدم چو يكي عنتر زشت است و مادر گيتي چو مرا هيچ نسرشته است. هيكلم به اذعان همه مردم و اهل محل و هم بر و بچ بوده كه بيست، در همه دارِ جهان خوش‌تيپ‌تر از من نيست كه نيست. دارم اينجانب خوش‌تيپ بسي مال فراوان و بسي دكتري و ديپلم و مدرك هم ز فيزيك و ز عمران و هنرها و صنايع تا ساخت موشك. مختصر گويم و بيش از اينت ندهم درد سري كه منم مرد نجيب و يك كلام گل‌پسري.

پس از آن ساعت بسيار چتيدند و دل و قلوه به ميزان فراوان و بسي شكلك بوس و جگر و قلوه و دل مي‌كليكده به هم و مَلَس و نازنازي و «واي منم»‌بازي و فرخنده و ميمون و تيتش ساعتي بود ماماني، چنان كه اوفتد و داني.

الغرض آن دو دل‌افشان و خرامان و غزل‌خوان بگذاشتند قرار چتي، در كجا؟ توي پارك خلوتي، آن‌سوتَرَك بر نيمكتي. رفت آق جمالِ دلداده‌ي ما در سر ساعت كه بديدش ز در پارك بيامد يكي از دور مثال يك پري و چو نزديك بيامد زهره‌بَري هم ز ظرافت بري و چيزكي بود به مثال عم قزي كه زده سرخاب فراوان به چه قرمزي. پس كمي هر دو دگر را چو خريدار اسب به بازار ورانداز نموده و سپس آغاز نموده:

- يا امامزاده قطور! جي جي!؟

- وا بلا به دور! جوجو!؟

كه به ناگه چو يكي سيل بلا، ز زمين و ز هوا، گشت ارشاد بيامد به آني و بگفتند:

- چه غلط‌ها؟ به چه نسبت به چه جرأت دو نفر كرده به خلوت كه دو نامحرم و ناجنس بوَند؟ اين بوَد جرم و گناه، بي حساب و بي‌نكاح.

پس بيامد ز زمين و ز هوا و همه جا، چترباز و غواص و كماندو و يگان ويژه و نينجا، بهر آرامش و امنيت كشور آن دو فاسقِ پُرشر بگرفتند و ببردند به محكمه، به هوار و همهمه. پس يكي قاضي اخموي نچسب، آن دو عاشق نالايق و فاسق بدذات بديد و چهره در هم بكشيد:

- چه غلط‌ها؟ به چه نسبت؟ به چه جرأت؟ دو نفر كرده به خلوت كه دو نامحرم و ناجنس بوَند؟ اين بوَد جرم و گناه، بي حساب و بي‌نكاح.

پس از آن حكم نموده بهر رفع اين مَفسده و شر و گناه، بنمايند نكاح. و سپس هر دو به تيپا براندند از آنجا با دگنك كه روند از پي بخت و پي تخت و پي زندگي مشترك.

الغرض يك دو سه ماهي كار آن دو به جدال و به هوار و به كشيدن گيس و سبيل و پرتش بالش و بيل، طي گشته و زندگي به كام يك نموده زهر، پس سر و دست لت و پار و دماغِ ناكار و با جيغ و هوار بسيار شدند راهي محكمه مثل همه:

- ايهاالقاضي نازنازي عادل، من از اين پير كچل كه مرا كرده مَچَل بِرَهان جان شما!

- ايهاالقاضي، ولله كه تو كارسازي، بگُشايم تو گره، من از اين مادر فولادزره، برَهان بهر خدا!

چون كه قاضي سخنان هر دو عاشق سابق بشنيد، چهره در هم بكشيد:

- چه غلط‌ها!؟ برويد گم بشويد كه نبوده فعل من دفتر و محضر و ثبت طلاق، اي الاغ!

آري اي عزيزان! اين چنين گشت كه آن دو نوباوه‌ي خوشبختِ «وبي» به كام دل خود اين گونه رسيدند.






Powered by ParsNational.com